تبليغاتX
html> ما با همیم تا هستیم...
چرا؟؟؟!!!
 

        مي دونست دلم اسيره ولي رفت

       مي دونست گريم ميگيره ولي رفت

       مي دونست تنهايي سخته

 مي دونست
        مي تونست باهام بمونه،

 نتونست

         مي دونست دلم شكسته ولي رفت

         غم اون توو دل نشسته ولي رفت

 

نوشته شده توسط پری در پنجشنبه 1388/08/14 ساعت 11:14 | لینک ثابت |

بیا................
 

 بیا................

ديگر نمي خواهم صداي ملامت رااز حنجره ي شقايق هاي وحشي بشنوم من تو را مي خواهم.من دست سبز تو را براي شکوفايي گل هاي وجودم مي خواهم بيا که اشکهايم بهانه ي تو را مي گيرند بيا که پريان احساسم پرواز را فراموش کرده اند بيا که حوريان اشکهايم قسم خورده اند که راه قدم هايت را نمناک کنند..............بیا !!!!!!!!!.

 

نوشته شده توسط پری در سه شنبه 1388/08/12 ساعت 8:41 | لینک ثابت |

برای او

 برای تو از باران ستاره میچینم، شاید بارور زیبای تو همه فانوس های قندیل بسته

  چشمهایم را پشت سر بگذارد و به صدای پر خاطره بودنمان برسد. آسمان دلگیر

 شد وقتی به ستاره ام گفتم :"روی تمام ثانیه هایم را خط بکش و فقط بگذار سرخی

 سیبهای امروز من همیشگی ترین لحظه هایش باشد". ببین چقدر عاشقت شده ام

. به من نگو که بهاری ترین ستاره را به من دادی، نگوکه غریبانه ترین مراقبه هایم را به

 اوج دل نشانده ای؛ به من که حس غربت اشکهایم، غریبی مهتاب را می سوزاند.

 من عاشق یکرنگی توأم .بیکران باش تا آسمان را در ساعت نگاهت خلاصه کنم.

تردید دلم؛ ببخش اگر به عشقت خندیدم. اگر به غرورت گفتم:"ارزانی خودت".

 بهاریترین ستاره من! بگذار تنها بهانه گله کردن ازتو نبودت باشد نه گرفتن نگاهت از

 من.نگو نگاهت هنوز عاشقم نکرد. نگو اگر هم عاشق بودم، حرفهایت دلم را

 سوزانده. دلم را که تمام حرفش، تمنای چشم های توست نشکن.

دیشب دلم برای لمس نگاهت تنگ شده بود.دیشب همه ستاره ها را به صف کردم تا

 یکی یکی فدای تو شوند و تو در خیالت به سادگی جشن مرگشان بخندی. دیشب

 به خاطر تو عروج لحظه ها را گریستم.دیشب به وسعت آسمان صدایت کردم... نشنیدی؟؟

نوشته شده توسط پری در جمعه 1388/05/23 ساعت 22:1 | لینک ثابت |

تقدیم به تو..........

 

 

چرا يكديگررا دوست نداشته باشيم؟

چرااز كنار گندمها وگلها بي هيچ نگاه وسلامي عبور كنيم؟با اين

همه باران پياپي وابرهاي سرشار،

چرا تشنه بمانيم؟

چرا براي گنجشكهايي كه از سفر آمده اند،بوسه اي نفرستيم؟

چرا به لبه آسمان ننشينيم وعبور فرشتگان رااز كنار بهشت نبينيم؟

به ساعت سفيدي كه به ديوار تكيه داده نگاه كن!مي خواهد با تو

حرف بزند،عقربه هايش برايت دست تكان مي دهند وتو را به

سوي فردا دعوت مي كنند

راستي،فردا چه نزديك است!اگر يك بار ديگر فرصت داشته باشم

به كوچه هاي ديروز بروم،كنار خانه تو مي ايستم و نامت را به

همه ديوار هاي سنگي ياد مي دهم.

چرا يكديگر را دوست نداشته باشيم؟پروانه ها وپنجره ها به ما

مي گويند كه بايد همواره شعر دوست داشتن را بسراييم.

من تو را دوست دارم ومي دانم هرروز كه ليموزاران وبلوطها

ازخواب بيدار مي شوند،سلام مرا كه به عطرآفتاب آغشته

است،به تو مي رسانند.

چرا؟ چرا حال که میخواهمت نیستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط پری در جمعه 1388/04/19 ساعت 14:56 | لینک ثابت |

تو بهترين مني ...........
 

تو بهترين مني

  من ماه را ميليون ها بار بوسيده ام

  در آسمان با ستاره ها رقصيده ام

  آفتاب را در روزهاي باراني لمس كرده ام

  عطر رزهاي صورتي را هزاران بار احساس كرده ام

  اقيانوسي را ديده ام كه آتش را عاشق خود ساخت

  هم آغوشي شقايق هاي سوخته را ديده ام

 اما هنوز ...

 

نوشته شده توسط پری در جمعه 1388/04/19 ساعت 14:51 | لینک ثابت |

بهانه
 

 

دلبر به من رسید و جفا را بهانه کردsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

                            افکند سر به زیر و حیا را بهانه کردsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

آمد به بزم و دید من تیره روز راsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

                        ننشست و رفت و تنگی جا را بهانه کردsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

رفتم به مسجد از پی نظاره ی رخشsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

                        بر رو گرفت دست و دعا را بهانه کردsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

آغشته بود پنجه اش از خون عاشقانsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

                        بستن به دست خویش حنا را بهانه کردsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

خوش می گذشت صبوحی ز کوی اوsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

                        بر جا نشست و شستن پا را بهانه کردsmsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

 

نوشته شده توسط پری در یکشنبه 1387/08/05 ساعت 11:35 | لینک ثابت |

........

 

عشق از دوستي پرسيد: تفاوت من و تو در چيست؟

دوستي گفت : من ديگران را به سلامي با هم آشنا مي كنم تو به نگاهي.

من به دروغي ديگران را از هم جدا مي كنم تو با مرگ

نوشته شده توسط پری در دوشنبه 1387/03/06 ساعت 12:5 | لینک ثابت |


 

     

  معشوقي را كه چشم انتخاب كند ...

             چه بسا كه محبوب دل نشود ...

                            اما آن را كه دل پسندد ...

                                     بي گمان نور چشم خواهد شد.

 

 

نوشته شده توسط پری در یکشنبه 1387/03/05 ساعت 11:21 | لینک ثابت |

عجب صبری خدا دارد.....
 

عجب صبری خدا دارد.
اگر من جای او بودم ، همان يک لحظه اول ، كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ، جهان را با همه زيبائی و زشتی به روی يکدگر ويرانه ميکردم.

عجب صبری خدا دارد.
اگر من جای او بودم ، که ميديدم يکی عريان و لرزان ، ديگری پوشيده از صد جامه رنگين ، زمين و آسمان را ، واژگون مستانه می کردم.

عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم . براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان ، هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو ، آواره و ديوانه ميكردم .

عجب صبری خدا دارد.
اگر من جای او بودم ، که در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم ، بر لب پيمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد.
اگر من جای او بودم ، نه طاعت ميپذيرفتم ، نه گوش از بهر استغفار اين بيداد گرها تيز کرده ، پاره پاره از کف زاهد نمايان ، تسبيح صد دانه ميکردم.

عجب صبری خدا دارد.
اگر من جای او بودم ، بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را
، پروانه ميکردم.
که می ديدم مشوش عارف و آهی ز برق فتنه اين علم عالم سوز دم کش، بجز انديشه عشق و وفا معدوم هر فکری در اين دريای پر افسانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد.
چرا من جای او باشم.
همين بهتر که او خود جای خود بنشيند و تاب تماشای تمام زشتکاری های اين مخلوق را دارد.
وگرنه من به جای او چه بودم.
يک نفس کی عادلانه سازشی با جَاهل و فرزانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد.
عجب صبری خدا دارد
.

 

نوشته شده توسط پری در یکشنبه 1387/03/05 ساعت 11:8 | لینک ثابت |

مهربانی
 

مهربانی را وقتی دیدم که

کودکی خورشید را در دفتر نقاشیش

سیاه کشید تا پدر کارگرش

زیر نور آفتاب نسوزد

 

نوشته شده توسط پری در یکشنبه 1387/03/05 ساعت 10:53 | لینک ثابت |

 

JavaScript Codes بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.